این چدتا عکسه گلچینه از مجله ها روزنامه ها و.... از سال 81 تا حالا

زخمت این عكس ها رو دوستمون هادی كشیدن


ادامه مطلب ... نویسنده: پ.آ | جمعه بیست و هشتم تیر 1392 - 12:37

همین

دسته بندی :
هي چايي مي خورم و هي چرخ مي زنم توي اينترنت و هي انگشت هايم را دانه دانه مي شكنم و انگار صداي تق و توقشان خستگي ام را در مي كند...
نویسنده: پ.آ | پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 - 0:54

نه! نخند ...

دسته بندی :

نخند نازنینم ... نخند ... این روزها شک دارم به تمامِ شادی هایِ زيرپوستي ِ آدم ها ... به باورهایِ بی بنیاد ... شک دارم ... اصلاً شک دارم به این برادریِ ناهمخون ... به این دهکده جهانی از اساس قحطی زده ... به این همسایه های از گرگ درنده تر ...
روزنامه ها می نویسند که ... و من می خوانم که ... اخبار می گوید جایی دارند ویرانی هدیه می دهند ... من می خوانم جایی دارند فُسفُرِ سفید هدیه می کنند ... روزنامه ها می نویسند جایی سرزمین مقدّسی هست که حصارها احاطه اش کرده اند ... من می بینم جایی قلب های مقدّسی هست که دارند خاموششان می کنند ... زیرنویس های برنامه ها می گویند که مهاجمان پیروزی را خواب ببینند مگر ... من فکر می کنم هر روز حماسهء موسی صدر دارد تکرار می شود ... هر روز ...
هر لحظه روایت ها حواسشان جایی است و نگاه من جایی دیگر ...
نخند نازنینم ... نخند ... همسایه رنگ دزد دارد این روزها ... همسایه همراه نیست ... همسایه، همخانه نیست ... همسایه ... همسایه هیچ چیزت نشد ... همسایه ها آمدند ... با دشنه سکوت ...

این رازی است که سر به مُهر سینهء تو دارد این روزها ... بگذار کودکم این را بداند ... با من نگو از قرارها ... نگو از هم خویشی ... نگو از هم کیشی ... بگذار بگویم که این أرض موعود بهانه است ... بگویم شش پرِ داوود را چه بد معنا کردند ... بگویم که آنها نه فقط به خون تو، نه فقط به جانِ تو، که به باورهایِ باستاني نیز مدیون اند ... بگذار بگریم که موسی شان کجاست که این سالها هر ثانیه سامری دارد گوساله ای می سازد وصدباره تکثیرش مي کند ... بگو کجاست وارث موسی؟ ... کجاست أرض موعود؟ ... کجاست که موج بیاید و ببرد یک سره این چرخ های خونزده را؟ ...
به لبخند رهگذرها مشکوکم ... غریبه ها با لبخند می آیند انگاری، همیشهء خدایی که بعد هوایی ماندن می شوند ... دلِ بی گلایه ما که راندن بلد نیست ... بلد نبود ... یادت باشد یاد کودکم بدهم ... یادش بدهم خانه همیشه بی حضور غریبه ها خانه می ماند ... یادم باشد یادش بدهم که خانه را به هیچ بهایی به غریبه ها نباید واگذاشت ... .
یادش بدهم سرو خانه _ مرد خانه _ همیشه وقتی که می میرد ایستاده است ... همیشه وقتی مقابل غریبه ها که می میرد ایستاده است و همیشه گلوله ای میان مشت دارد ... مشتی که قلبش را از غریبه ها پنهان نگاه می دارد ... یادش بدهم ...
حالا لبخند بزن نازنینم ... بخند ... غریبه ها تاب لبخندت را ندارند ...
این بار یادت باشد دعا کني خدا طوفان بیفکند به دنیایشان، بی آن که نوح ناجی شود ... دعا کن نازنينم ...

ghaze.jpg


نویسنده: پ.آ | پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 - 0:53

عادت می کنیم

دسته بندی :

1-اول هر ماه اينطور شروع مي شود که همکارم مي نشيند پول هايش را مي شمارد.هي تف مي زند به سرانگشتش و هي مي شمارد...71...72...73...74...75...76هي کم مي آورد هي دوباره مي شمارد...(ياد حميد مي افتم همکلاسي راهنمايي که هي ناخن مي کشيد روي تخته سياه و تن يک جماعت مور مور مي شد).
بعد خودکار سبزش را مي کشد بيرون و خط مي کشد روي قرض هايش.مثل اسکروچ.
اول هر صبح هم اينطور شروع مي شود که همکارم چايي را هورت مي کشد.سلام مي کنم.سلام مي کند.باز هورت مي کشد.بعد چايي ام را از پيرمرد مي گيرم.مي روم سراغ روزنامه ها...و يواشکي هورت مي کشم.

chaee.jpg

2-عصر رفتيم پارک پرديسان.هميشه فکر مي کردم اينجا پارک حيات وحش است و از اينجور صحبت ها.رفتم ديدم 2 تا غاز و يک خرمگس انداخته اند توي قفس.اين شد پارک حيات وحش!

3-فکر کنم براي اينکه زود زود upکنم دارم هر موضوع بي مزه اي را مي نويسم.اينجوري مي نويسم چون نمي خواهم سياسي بنويسم و الان اجتماع و اقتصاد و حتي ورزش ما هم سياسي شده.ببخشيد!


نویسنده: پ.آ | پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 - 0:53

کاش

دسته بندی :
-سلام.اگر پيراهنت بر تنت  بزرگ است، اگر كفش هايت سوراخند... اگر مداد رنگيهايت، تيله هايت، عروسك هايت، چشم هايت و سكه هايت كوچكند ...مهم نيست.اگر بلدنبودي خانه تکاني کني مهم نيست. نگو مردم از بس زندگي نكردم، بپرس اين عطر کيست که ماهي قرمز را مي رقصاند . كاش اسم همه ماههاي دنيا فروردين بود.
نویسنده: پ.آ | پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 - 0:53

خداحافظ

دسته بندی :
خداحافظي شايد غمگين ترين شعر جهان باشد

اين جاده هاي ما بيشتر از کشتگان عراق و لبنان و غزه هر روز جان مي گيرند.بيشتر از جنگ جهاني دوم حتي.اما نمي دانم چرا اين را کسي نمي بيند.خودمان هم نمي بينيم.مي خواهم اين بار هر فرصتي که شد اين را بگويم...اين روزها که به نوروز نزديک مي شويم....


ستاره نجفی ...يکي از رفقاي روزهاي تنگ...حالا پدر و مادرش را از دست داده است...سر اين جاده هاي لعنتي ...رفتيم يزد....نمي دانم چرا لال شده بودم...پدرش را ديده بودم.معلم بود و بي نهايت زلال.
از آن پدرهايي که رفيقند.نمي خواهد برايشان فيلم بازي کني.خودش بود.مسجد هي پر مي شد و هي خالي مي شد.مثل چشم هايش.

خدايا اگر آتش اندوه ، آزمون عشق ما به توست ،خوشا اندوه

و اگر تو در قلب هاي اتش گرفته و دلهاي شکسته جاداري

خوشا شکسته دلي ......... .


نویسنده: پ.آ | پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 - 0:52

حقیقت

دسته بندی :
حقیقت ،آینه ای بود که از دستان خداوند به زمین افتاد و شکست .پس هر کس تکه ای برداشت و خودش را در آن دید و پنداشت حقیقت در دست اوست . حقیقت اما در میان مردمان پخش بود  ...


نویسنده: پ.آ | پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 - 0:52

خدا بزرگ است

دسته بندی :
بیاین هرکدوممون برای یه بچه ای که بیماری خاص داره یا نه اصلا یتیمه ،یه اسباب بازی بخریم...تو این ماه عزیز.
من ازتون خواهش می کنم این کار یادتون نره.
نمی دونم یه تفنگ ،یه عروسک یا هر چی که به ذهنتون رسید براشون بخرید.
فکرش رو بکن!هر بچه ای شب با اسباب بازی ای که تو براش خریدی بخوابه...
"مرا به خواب هایت ببر..". از همین الان بیاین به هم قول بدیم این کار رو شروع کنیم.هر سن و سالی که دارین چه فرقی می کنه.پول زیادی هم که نمی خواد.می خواد؟ حالا اگه نمی تونین یه اسباب بازی خفن بگیرین...،یه توپ کوچولو هم برای بچه ها شادی های تموم نشدنی داره.
هرکسی این کار رو کرد تو وبلاگش بنویسه.شما از من وارد ترین که چطور میشه یه بمب شادی درست کرد.چطور میشه همه رو خبر کرد که این کار رو بکنن.


نویسنده: پ.آ | پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 - 0:51

ما فرزندان اندوهيم و اندوه ابری است متراکم، که از آن باران معرفت و حقيقت بر سر مردم می ‌بارد » . . . .

 

 

 جبران خليل جبران

   

20.jpg


نویسنده: پ.آ | پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 - 0:51

روزهای تو

دسته بندی :

حسین جان

 

متبرک باد نام تو

 

می دانم اگر بخواهی  دلها را به هم نزدیک می کنی...

fffffffffffff.jpg


نویسنده: پ.آ | پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 - 0:50

مثل اسب

دسته بندی :
۹۶۳تا شماره توی تلفنم دارم.نمی دانم چرا وقتی خیلی تنها هستم هیچ کدامشان را نمی گیرم.

هیچکدامشان به کار نمی آید.

یکی از ۹۶۳ تا دیشب زنگ زده بود چاخان می کرد.می گفت نیستی اینجا مثل اسب برف می آید.

واقعا برف می آید؟

bbb.jpg


نویسنده: پ.آ | پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 - 0:50

مثل بچه های آلپ

دسته بندی :
برای من توضیح همکارم که این بخشی از رشته کوه آلپ است و مون بلان بلندترین قله اش 4880 متر ارتفاع دارد و مشترک میان ایتالیا و فرانسه  و اتریش و آلمان است و فلان است و بهمان است اصلا جذابیت نداشت.زود آمدم خانه یک قسمتی از این کارتون بچه های آلپ را سرچ کردم.نشستم .دیدم.دیدم دوباره دنی از پرتگاهی افتاد.دیدم مقصر انگار لوسین بود و حالا آنت چرا اینجوری شده بود.پر از کینه.عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد.تنفر.تو زدی پای داداشم را چلاق کردی.

 

*********************

خدایا  ! کی   لوسین و آنت را با هم آشتی می دهی پس؟

 

alp.jpg


نویسنده: پ.آ | پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 - 0:49

با تو عبور می کنم

دسته بندی :
26103_1251124160741_1308628532_30688503_7159728_s.jpg 26103_1251123800732_1308628532_30688495_2936706_s.jpg 26103_1251123880734_1308628532_30688497_4621047_s.jpg 26103_1251123600727_1308628532_30688490_5092132_s.jpg 26103_1251123360721_1308628532_30688485_5157808_s.jpg

26103_1251123040713_1308628532_30688477_8035313_s.jpg 26103_1251122640703_1308628532_30688467_7126097_s.jpg 26103_1251118680604_1308628532_30688457_5934144_s.jpg 26103_1251123400722_1308628532_30688486_5417386_s.jpg

 

 26103_1251123240718_1308628532_30688482_5654665_s.jpg 26103_1251122720705_1308628532_30688469_2776628_s.jpg 26103_1251123760731_1308628532_30688494_3960168_s.jpg 26103_1251123320720_1308628532_30688484_8191614_s.jpg


نویسنده: پ.آ | پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 - 0:49

حاجی فیروز

دسته بندی :
پارسال یک ساعت با حاجی فیروزها بودم...دیدم از اصول نانوشته لوطی های قدیم سر در می آوردند...یکجاهایی با هم کتک کاری شان شد...بنازم به بازویت که نیامدی گفتمان کنیم...روی ریتم ها و نوستالژی های قدیمی سوار بودند...گاهی به بعضی ها رشوه می دادند  ...یکی شان می گفت وضع پدرش خوب است و برای اینکه مردم را شاد کند خودش را سیاه کرده...که هر صدتا ماشین یکی راننده اش پیاده شود بیاید قر بدهد با او...یکی می خواست برای مادرش یک لباس خوشگل بخرد...چهل پنجاه تومنی درآمد داشتند...عاشق چراغ قرمز بودند.....


نویسنده: پ.آ | پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 - 0:48

رغوانم آنجاست ...

دسته بندی :
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد
چون دل من كه چنين خون آلود
هر دم از ديده فرو ميريزد...

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگست امروز؟
آفتابي است هوا؟
يا گرفته است هنوز؟

من درين گوشه كه از دنيا بيرون است،
آسماني به سرم نيست،
از بهاران خبرم نيست،
آنچه ميبينم ديوار است.
آه، اين سخت سياه
آنچنان نزديك است
كه چو بر ميكش از سينه نفس
نفسم را بر ميگرداند.
ره چنان بسته كه پرواز نگه
در همين يك قدمي مي‌ماند.
كورسويي ز چراغي رنجور
قصه پرداز شب ظلماني است.
نفسم ميگيرد
كه هوا هم اينجا زنداني است.

4ttipud.jpg

هرچه با من اينجاست
رنگ رخ باخته است.
آفتابي هرگز
گوشه چشمي هم
بر فراموشي اين دخمه نينداخته است.

اندر اين گوشه خاموش فراموش شده،
كز دم سردش هر شمعي خاموش شده،
ياد رنگيني در خاطر من
گريه مي‌انگيزد:
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد
چون دل من كه چنين خون آلود
هر دم از ديده فرو ميريزد.

ارغوان
اين چه رازي است كه هر بار بهار
با عزاي دل ما مي آيد
كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
وين چنين بر جگر سوختگان
داغ بر داغ مي‌افزايد

ارغوان
پنجه خونين زمين
دامن صبح بگير
وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
كي برين دره غم مي‌گذرند؟

ارغوان
خوشه خون
بامدادان كه كبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغه مي‌آغازند،
جام گلرنگ مرا
بر سر دست بگير،
به تماشاگه پرواز ببر.
آه بشتاب كه هم پروازان
نگران غم هم پروازند.

ارغوان
بيرق گلگون بهار
تو بر افراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
بر زبان داشته باش.

تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من.


نویسنده: پ.آ | پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 - 0:48

آخرین مطالب

» پگاه آهنگرانی در مجلات و روزنامه ها ( جمعه بیست و هشتم تیر 1392 )
» همین ( پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 )
» نه! نخند ... ( پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 )
» عادت می کنیم ( پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 )
» کاش ( پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 )
» خداحافظ ( پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 )
» حقیقت ( پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 )
» خدا بزرگ است ( پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 )
» ما فرزندان اندوهیم ( پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 )
» روزهای تو ( پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 )
» مثل اسب ( پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 )
» مثل بچه های آلپ ( پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 )
 

آرشیو

ADS

درباره ما